نظرات اخیر محمود سریع‌القلم، خطای فکری در توسعه‌طلبی غرب‌محور را آشکار ساخت

5801932

اظهارات اخیر محمود سریع‌القلم، چهره دانشگاهی و تحلیل‌گر سیاسی، بار دیگر بحث‌های جدی را پیرامون مبانی توسعه و حکمرانی در ایران به جریان انداخته است. ادعاهای وی مبنی بر «ناتوانی طبقات فرودست در اداره کشور» و فقدان «ادب سیاست خارجی» و «عقلانیت اقتصادی» در این قشر، نه تنها فاقد پشتوانه علمی و اجتماعی است، بلکه نشانه‌ای آشکار از یک جریان فکری عمیق‌تر محسوب می‌شود. این رویکرد، که می‌توان آن را توسعه‌طلبی غرب‌محور نامید، ذهنیتی بیمارگونه را به نمایش می‌گذارد که از مشارکت عمومی گریزان است و همچنان گمان می‌کند مسیر پیشرفت ملی از تحقیر بخش بزرگی از ملت می‌گذرد.

محمود سریع‌القلم

دیدگاه‌های سریع‌القلم: نقد حکمرانی مردمی و ترویج اشرافی‌گری

محمود سریع‌القلم در سخنان جنجالی خود، صلاحیت افراد «طبقه ضعیف» را برای تصدی مناصب حکومتی زیر سوال برده و آنان را فاقد مؤلفه‌های اساسی برای مدیریت کشور دانسته است. این نگاه تقلیل‌گرایانه، که سیاست و حکمرانی را به امتیازات اقتصادی و خانوادگی فرو می‌کاهد، نه تنها بی‌پایه و اساس است، بلکه به شکلی تعجب‌آور، ادامه همان سنت نخبه‌گرایانه‌ای است که سال‌ها با ظاهری دانشگاهی و ادبیات توسعه غربی بر جامعه ایران تحمیل شده است. هدف پنهان این جریان، دور نگه داشتن ملت ایران از حق طبیعی خود برای نقش‌آفرینی در قدرت و تصمیم‌گیری‌های کلان است. دیدگاه‌های سریع‌القلم در این زمینه، بنیان‌های مردمی حکمرانی را نشانه می‌رود و راه را برای نوعی استبداد نخبگانی هموار می‌سازد.

فرافکنی شکست: مازوخیسم توسعه‌طلبی غرب‌محور در پسابرجام

یکی از ابعاد حساس این جریان فکری، تلاش برای فرافکنی شکست‌های سیاست خارجی، به ویژه در تجربه برجام، است. از منظر این دیدگاه، ناکامی برجام نه ناشی از تهدید قدرت‌های خارجی یا ساختار ناعادلانه نظام سلطه، بلکه محصول «چند واکنش تند داخلی» یا «ادبیات بعضی مسئولان» معرفی می‌شود. این تحلیل سطحی، صورت‌مسئله را پاک کرده و تقصیر را به گردن همان مردمی می‌اندازد که بار سنگین تحریم‌ها را تحمل کرده و همواره در برابر زیاده‌خواهی‌ها ایستاده‌اند. این رویکرد، نمادی از مازوخیسم توسعه‌طلبی غرب‌محور است که در آن، به جای نقد ریشه‌ای ضعف‌ها و اشتباهات، تمایل به سرزنش داخلی و پذیرش تحقیر خارجی دیده می‌شود. این جریان، ادب مذاکره را تنها در اطاعت از الگوهای غربی تعریف می‌کند و هرگونه واکنش عزتمندانه ملی را مانعی بر سر راه «توسعه» می‌بیند.

تناقضات آشکار: واقعیت‌های تاریخی در برابر تئوری‌های سریع‌القلم

تاریخ جهان و ایران، گواه روشنی بر تناقض دیدگاه‌های سریع‌القلم است. بسیاری از رهبران بزرگ تاریخ، همچون آبراهام لینکلن، مهاتما گاندی، آیزنهاور یا بیل کلینتون، از طبقات فرودست یا متوسط برخاسته‌اند و توانسته‌اند ملت‌های خود را در مسیر توسعه و استقلال رهبری کنند. در ایران نیز، تجربه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نشان داده است که:

نه ثروت نشانه خرد است.

نه فقر علامت جهل و ناتوانی.

قهرمانانی چون شهید حسن برونسی (یک بنا) که در آزادسازی خرمشهر نقش آفرینی کرد، یا حاج قاسم سلیمانی که از روستایی ساده برخاست و معادلات منطقه‌ای را دگرگون ساخت، نمونه‌هایی زنده از این واقعیت هستند. این شخصیت‌ها که از دل مردم و از طبقات فرودست برخاستند، عقلانیت و تدبیری را به نمایش گذاشتند که نظریه‌پردازی‌های طبقاتی را به چالش می‌کشد.

ریشه‌های فکری توسعه‌طلبی غرب‌محور: از روشنفکری وابسته تا استبداد نخبگانی

این نگاه نخبه‌گرایانه و تضعیف‌کننده مردم، امتداد همان سنت روشنفکری وابسته است که از دوران مشروطه تا پهلوی و حتی پس از انقلاب در اشکال مختلف سر برآورده است. جریانی که زمانی وثوق‌الدوله را به امضای قرارداد استعماری ۱۹۱۹ سوق داد و روزی دیگر با تکیه بر قزاق‌خانه انگلیسی، رضاشاه را تحمیل کرد. امروز نیز همین جریان، با ادبیات آراسته از «عقلانیت» و «پروژه توسعه»، تلاش می‌کند قدرت را در انحصار یک طبقه خاص نگه دارد. ادعاهایی مانند «کورتکس کلفت» یا «پیشینه طبقاتی» به عنوان ملاک عقلانیت، همان شبه‌علم‌هایی هستند که زمانی در اروپا برای توجیه نژادپرستی و استعمار به کار می‌رفتند و اکنون برای توجیه «توسعه تبعیض‌آمیز» در ایران بازسازی می‌شوند. هدف نهایی این توسعه‌طلبی غرب‌محور، القای این باور به مردم است که تنها راه پیشرفت، سپردن اداره کشور به طبقه‌ای است که با غرب سازگار باشد و منافع آن را در اولویت قرار دهد.

نتیجه‌گیری: راه توسعه از مردم می‌گذرد، نه از تحقیر آنان

مسئله اصلی فراتر از دیدگاه‌های سریع‌القلم است؛ چالش اساسی، جسارت جریانی است که شکست‌های خود را به مردم نسبت می‌دهد و با چهره‌ای از «عقلانیت» و «پروژه توسعه»، در پی بازتولید استبداد طبقاتی در کشور است. همان‌طور که رهبر انقلاب سال گذشته به دو خواب خام برای ایران اشاره کردند – القای انتخاب میان استبداد و هرج‌ومرج – این جریان عملاً هر دو را پیش می‌برد. از یک سو، با تجویز نسخه‌های اقتصادی ول‌بازار و سیاست خارجی واداده، جامعه را به هرج‌ومرج می‌کشاند؛ و از سوی دیگر، در لایه نظری از استبداد نخبگانی دفاع می‌کند تا قدرت در حلقه‌ای خاص متمرکز شود. تاریخ این سرزمین به وضوح نشان داده است که هر کجا مردم حضور داشته‌اند، عزت، پیشرفت و استقلال حاصل شده و هر جا نخبه‌گرایی و توسعه‌طلبی غرب‌محور به میدان آمده، تحقیر و عقب‌ماندگی به بار آمده است. راه حقیقی توسعه و اقتدار، نه از گریز از جمهور و تحقیر ملت، بلکه از اعتماد به ظرفیت‌های داخلی و مشارکت همه‌جانبه مردم می‌گذرد.

مجله خبری چیچک


مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *